علی جان در سه حالت
١- در حال نه گفتن ٣٢-در حال جیغ کشیدن ٣-در حال سکوت .ببینید چقدر گلم یاد بگیرید کارای زشت نکنید ...
نویسنده :
علی کوچولو
10:53
وقتی مامان و دایی کوچک بودند
میخواهم برگردم به روزهای کودکی آن زمانها که: پدر تنها قهرمان بود، عشــق، تنـــها در آغوش مادر خلاصه میشد، بالاترین نــقطهى زمین، شــانههای پـدر بــود… بدتـرین دشمنانم، خواهر و برادرهای خودم بودند. تنــها دردم، زانوهای زخمـیام بودند. تنـها چیزی که میشکست، اسباببـازیهایم بـود و معنای خداحافـظ، تا فردا بود…! ...
نویسنده :
علی کوچولو
7:42
علی جان و دوستای مهربونش
میلاد ،خودم ،امیر حسین و مهدی دوستای عزیزم هستم که در ذیل مشاهده میکنید .البته من دوستای زیادی دارم که همشون از من بزرگترند ولی من خیلی خیلی دوستشون دارم هر وقت افتخار دادند که با هم عکس بگیریم حتما در وبلاگم میذارم . آخه من نوه ی کوچکم از طرف مادری سیزدهمین و از طرف پدری دهمین نوه هستم . آبجی مریمم از طرف مادری هشتمین و از طرف پدری نوه ی چهارمه . ...
نویسنده :
علی کوچولو
7:49
فکر علی کوچولو
همش میگن من کارای خطری میکنم ببینید نشستم سرم توی کار خودمه ولی خودم خبر دارم به چی فکر میکنم . ...
نویسنده :
علی کوچولو
11:48
علی و مونا
مونا خواهر بزرگمه البته نه بزرگتر از مریم ، شبا توی بغل مریم میخوابه چون مریم خیلی بهش وابسته ی، قبل از اینکه منمتولد بشم چون آبجیم تنها بوده مونا رو خواهرش میدونسته البته هنوزم علاقش به مونا کم نشده و همینطور خواهر صداش میزنه ولی اجازه میده من مونارو سوار چرخم کنم یا گاهی بغلش کنم . مریم جان خیلی دوستت دارم . ...
نویسنده :
علی کوچولو
11:20
علی 21 ماهه
آبجی مریمم امتحاناش ١٣ خرداد تموم شد من خیلی خوشحالم چون دیگه قراره تا پایان تعطیلات آبجیم منو نگه داره البته منم قول میدم که اذیتش نکنم از مامان بزگم هم ممنونم که تا امروز منو نگه داشتند حالا که مریم جون هست باز مامان بزرگم یک کم استراحت کنند. نمیدونم پسر خوبی بودم یا نه ولی مامان بزرگم منو زیاد دوست داره و خیلی این مدت مراقب من بودند قول میدم بزرگ بشم جبران کنم . ...
نویسنده :
علی کوچولو
12:09









